النا کوچولوی مامان وباباالنا کوچولوی مامان وبابا، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره

ژیگولیا مثل من و مامان و بابا

گلم داره بزرگ میشه

مامانی جونم سلام آره مامانی داری کم کم بزرگ میشی این روزا خیلی حالم خوبه هر روزم  شیمکم داره بزرگتر میشه از بس  از ترسم میخورم تا تو گنده شی   نمیدونی چقدر خوشحالم که داری نفس میکشی وبزرگ میشی مامان جونی نمیدونی چقدر دوست دارم برم زودتر واست خرید کنم دیگه ٢هفته دیگه بیشتر نمونده راستی یادم رفت بهت بگم چند وقته پیش با بابایی رفتیم هایپر استار واست کلی اسباب بازی خریدیم نمیدونی چقدر خوشگلن ولی فکز کنم بابایی بیشتر ماشینارو به هوای خودش خریده آخه عاشق ماشینه ولی خب مامانی اونا همه ماله خودتن راستی عزیز مامان تروخدا زودتر تکون بخور دیگه وای نمیدونی دارم واسه تکونات لحظه شماری میکن...
29 آذر 1390

بدون عنوان

ای که دم می زنی از عشق حسین بن علی / آنچنان باش که ارباب جوابت نکند . . . سعی کن حرص و طمع خانه خرابت نکند / غافل از واقعه روز حسابت نکند   ...
13 آذر 1390

بدون عنوان

سلام عسلی مامانی بازم ببخشید دیر به دیر میام وبلاگتو آپدیت میکنم هفته پیش رفتم جواب سونوی ntرو گرفتم ولی مامانی دکتر یه کم نگرانم کرد گفت چون دماخه کوشولوی جوجوم کوچیکه نتونسته درست استخون بینی رو ببینه باید دوباره هفته 19برم ازمایش رو تکرار کنم ولی مامانی با اینکه از ته دلم میدونم که عزیز مامانی یه نینی خوشگلو وسالمه ولی خب یه نگرانی همش فکرمو خراب میکنه آخه مامانی عاشقه نینیشه   راستی یادم رفت بگم اون روز تو سونوگرافی خانم دکتر رو خسته کرده بودی مامانی اینقدر تکون میخوردی خندم گرفته بود هر کاری میکرد اجازه نمیدادی ازت عکس بگیره ای بلا .... ...
13 آذر 1390
1